X
تبلیغات
امام رضا(ع)

امام رضا(ع)

کعبه عشق

 

 

 

 

 

ای دست خدا بر سر ایران

بنما نظری به ما اسیران

ما جمله اسیر عشقت هستیم

زین عشق ببین که می پرستیم

روشن ز تو هر منزل ایران

آباد نما این دل ویران

ما زنده ز تو کعبه عشقیم

بهر تو چو پروانه عشقیم

باید که جدا ز هر خطا شم

از عطر تو بر خودم بپاشم

الحق به دلم صفا تو دادی

نوری به دل سیاه دادی

نازم به تو ای امید یاران

کردی شب ما ستاره باران

مشتاق لقای تو رضایم

صحن و حرمت چو کربلایم

تو حج من و منایم هستی

هم مروه و هم صفایم هستی

جانم شود از بهر تو قربان

ذکر تو چو آیه های قرآن

ای داده به ما تو درس توحید

خورشید تویی نه قرص خورشید

نوری که ز گنبد تو تابید

روشن بنموده روی خورشید

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 18:13  توسط   | 

امام رضا

 

 

 

 

تو خورشیدی به ایران ای رضا جان           که می تابی به دنیا از خراسان   
 به ظلمتها نهادی روشنائی                        غریبان را بدادی آشنائی 
بهشتم آستانت ای رضا جان                       بهشتم غیر آن را از دل و جان   
 رضا دادی به غربت ای رضا جان             از آن غربت شد این عزت نمایان    
 جلا دادی دلم را از سیاهی                       چو کردی سوی من یکدم نگاهی    
 به درگاهت بده من را پناهی                     گدا هستم گدا هستم تو شاهی
تو نوری آسمانها و زمین را                       شفا هستی تو دلهای غمین را 
 توئی فرزند زهرا پور مولا                      منم مست ولا از این تولا 
 تو جانی و امام هشتیمنی                          تو فخر شیعه در این سرزمینی
ببار ای ابر رحمت من کویرم                     نمی خواهم که بی حاصل بمیرم 

ز عالم شیعیان سوی تو آیند                        زیارت مرقدت را می نمایند
به شوق آن ضریح پاک و اطهر                  برآن گنبد برآن خاک مطهر 
 نهاده سر به سجده شکر گویند                    به عالم آن گل نرجس بجویند
 خدا بر بنده ات بنما عنایت                        به حق چارده نور هدایت   

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 17:54  توسط   | 

القاب آفتاب خراسان

 

امام آیینه تمام زیباییهاست جلوه‏های جمال و جلال ربوبی در سیمای امام درخششی تام و تمام یافته است. امام نمونه انسان کامل در مسیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکیها و خوبیهاست. آنچه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوه‏های نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتی‏اش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار می‏دهد. بر این اساس به بخشی از صفات هشتمین امام معصوم(ع) می‏پردازیم و پرتوی از انوار رضویه را که در نامهای آن بزرگوار تجلی یافته است‏به نظاره می‏نشینیم.
شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا می‏نویسد: امام هشتم(ع) را با القاب زیر یاد می‏کردند: 1. رضا 2. صادق‏3. صابر 4. فاضل 5. قرة‏اعین المؤمنین «نور چشم مؤمنان‏»6. غیظ الملحدین «مایه خشم منکران خدا». (1) و در بعضی از روایات به آن حضرت «عالم آل محمد(ص)» لقب داده شده است.
چنانکه از حضرت موسی ابن‏جعفر(ع) روایت‏شده که پدرم جعفر ابن‏محمد(ص) مکرر به من می‏فرمود عالم آل محمد(ص) در نسل توست و کاش من او را می‏دیدم و او همنام امیرالمؤمنین(ع) است. (2)
از آنجا که لقب‏های «عالم آل محمد(ص)» و «الرضا» ظهور و شهرتی کامل‏تر داشته و در روایات معصومین نیز ذکر شده است، بیشتر به توضیح دو صفت مذکور می‏پردازیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 17:35  توسط   | 

کوچه‌های خراسان

 

 

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پريشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی
هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحيد مشروط بر بودن توست
ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشيده داری
آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند
اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد
چون تمام غريبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را ديده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند
قيصر امين‌پور

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 15:40  توسط   | 

فضائل اخلاقی علی بن موسی الرضا(ع)

شیخ صدوق روایت کرده از ابراهیم بن العباس که گفت هرگز ندیدم که آن حضرت ابولحسن الرضا (ع) کسی را با کلام خود جفا کند و ندیدم که هرگز کلام کسی را قطع کند ، یعنی در میان سخن او سخنی نمی گفتند ، تا طرف مقابل کلامش خارج گردد و حاجت احدی را که مقدور او بود رد نمی کرد و بر می آورد.

و هیچگاهی در حضور کسی که با او نشسته بود پا دراز نمی نمود. در مجلس ، مقابل همنشین خود تکیه نمی داد و هیچ وقت ندیدم او را که به یکی از موالی یا زیردستان خود بد گوید و فحش دهد و هیچگاه ندیدم که در خنده خود قهقهه زند ، بلکه خنده او تبسم بود و چون خلوت می فرمود و خوان طعام نزد او می نهادند ، تمامی غلامان خود را سر سفره دعوت می کرد و بیشتر شب ها از اول شب تا صبح بیدار بود. و روزه بسیار می گرفت و سه روز از هر ماه روزهای پنجشنبه اول و آخر ماه و چهارشنبه میان ماه را روزه داشتند. می فرمود : روزه این سه روز مقابل روزه دهر است. آن حضرت بسیار احسان میکرد و صدقه می داد و بیشتر صدقات او در پنهانی و در شبهای تار بود. تابستانها بر روی حصیر و زمستانها به روی بلاسی می نشست. و وقتی که به دیدار مردم می آمد خود را زینت کرده و معطر می ساخت.

                                                                                       منبع : اختر هشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 19:24  توسط   | 

نگاه آهو

 

آهو از کجا فهمید
باید از تو یارى خواست؟
از پناه تو باید
سایه اى بهارى خواست؟
آهو از کجا فهمید
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پیش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمین بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترین بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى کنى جدا از او
ترس و بیقرارى را

 

 


قاسم رفیعا
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 19:15  توسط   | 

فرق مسلمان و مؤمن

( و اینکه اسلام غیر از ایمان است ، و هر مؤمنی مسلمانست ، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست ..... و اصحاب حدود " کسانیکه مستحق کیفر هستند  مثل زنا و سرقت " نه از مؤمنانند و نه از کافران ، بلکه فقط مسلمانند.                                       (عیون اخبار ج۲ ص ۲۷۳)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 19:8  توسط   | 

 

ای که می آید از این گلدسته آواز دعایت

بوی گل می آورد صبحی که می سازد صدایت

زیر ایوانت کبوتر در کبوتر می گذارم

دستهایم را مگر بالی بگیرد در هوایت

آسمان طوس می سوزد اگر خاک مدینه

سر کند آواز غربت را بگوش آشنایت

من هزار آئینه از شبهای چشم خود شنیدم

در بیابان آهوانی در طواف جای پایت

کاشکی از آبی گلدسته بالاتر نشیند

بیرق سبزی که دارد بوی سرخ کربلایت

من تو را ای ماه هشتم پنج نوبت می سرایم

هفت بند تار و پودم می شود شعری برایت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 17:3  توسط   | 

نقاره خانه حرم....

این بنا روی ایوان شرقی صحن  قراردارد. از آثار تاریخ نویسان، چنین بر می آید که در قرن نهم و دهم

هجری، نقاره نواخته می شده است.  در طول سال، به غیر از دو ماه محرم و صفر و ایام سوگواری، در هر

شبانه‌روز دو بار ۲۰ دقیقه قبل از طلوع و غروب آفتاب با طبل و کرنا با آهنگی خاص نقاره می نوازند.

علاوه بر این، در اعیاد مذهبی و جشن ولادت معصومین سلام الله علیهم، نواختن نقاره معمول است. و شب

و روز عید، یک ساعت پس از طلوع و غروب آفتاب انجام می شود.

 ذکرنقاره

-  سرنواز دست اول، کرنا را بطرف گنبد حضرت بعنوان سلام می گیرد و چنین می دمد:

 «سلطان دنیا و عقبی علی بن موسی الرضا (علیه السلام)»

-  پس نوازان:  که تعداد آنها چهار نفر می باشد جواب می دهند:

« امام رضا (علیه السلام)»  

-  سرنواز:  مجددا با سرکرنا بطرف گنبد اشاره می کند و چنین می نوازد:

 « امام رضا(علیه السلام)»

-  پس نوازان جواب می دهند:

 « امام رضا(علیه السلام)»

- سرنواز: دست دوم ذکر می کند:

 «مولی، مولی، مولی علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) »

- پس نوازان جواب می دهند:

 « رضا جان»

- سرنواز دست سوم سر کرنا را به طرف گنبد می گیرد و می گوید:

 « دوران دوران امام رضاست»

- در این موقع طبّل ها بعنوان شادی، طبل های خود را به صدا در می آورند، این طبل به (کوس شادمانه)

معروف است.

- مجددا سرنواز کرنا ذکر می کند:

 « دوران دوران امام رضاست دادرس بیچارگان»

- پس نوازان پاسخ می دهند:

 « ای دادرس درماندگان»

 موقعی که پس نوازان می خواهند کرنای خود را بر زمین بگذارند، سرنواز می گوید:

 « فریادرس» یافتاح ویا فتاح.

منبع : www.nasimerezvan.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 12:43  توسط   | 

کبوتر حرم

كاشــكی  من كبوتــر حــرم بــودم

می‌مونــدم كنــار اون منــاره‌هــا

یا بـــــرای  دیـــــدن  همیشـــــگیت

می‌شــدم یــكی از اون سـتاره‌هـا

آقـا جـون؛ دلـم گرفته، بی كسم

تو بگیــر دســتِ منــو كه می‌تونـی

بــه  دادِ دل‌هــای ِ بــی‌پنــاه بـرس

هــمه  غصــه‌هامو، تــو می‌دونــی

می‌دونـــم غریبـــی اما آقاجـــون

همیشــه غریــب نــوازی می‌كنــی

دل شكسـته‌هـا، می آن كنـارِ تو

همه رو، یه جوری راضی می‌كنی

هر كســی بیــاد پیشـت امام رضـا

نـــمی‌زاری تـــو كه ناامیـــد بــره

كاری می‌كنی كه هر شكسته دل

وقتـی كه بـه كام خـود رسـید بـره

من گنـــه كارم و اینـــو می‌دونــم

عاقبـــت  منــو شــفاعت می‌كنــی

هر كســی چنــگ بزنــه بــه دامنــت

همیشــه  از اون حمایــت می‌كنــی

ایـن  دفـه حس می‌كنم یه جوری‌ام

مثــل كفتــری كه پــرواز می‌كنـه

وقتـــی كه می‌آد رو گنبـــد طلا

بـه  هـمه، از اون بالا نـاز می‌كنـه

 

شاعر : سیدمهدی طباطبایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 12:27  توسط   |